What You See is What You Get
MonaMona Ehsuna Alizkhan AtA One Fatix !Kid Dusty Wish HCH K arch Shambal


تقويم
دی ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
مهر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
تیر ۸۱
خرداد ۸۱
۱۳۸۱/۳/٢٦

 
جاناتان رودريگرز هميشه به ماری اسپشل مي گفت كه چقدر آن گل سر زرشكي به كفش هاي بند دارش مي آيد. براي همين، وقتي آن اتفاق افتاد، هيچكس فكرش را هم نمي كرد دماي هوا بتواند آنقدر بالا باشد و اسكلت فلزي پل بزرگ آب نشود. براي همين هم بود كه خيلي ها مي گفتند دروغ است و باز براي همين هم هست كه ما قصه مان را از اينجا شروع كرده ايم...
كامبيز شمايي زاده
۱۳۸۱/۳/٢٦

 
بگو باز
بخوان قصه پرواز
دگربار٫ بزن ساز ز خاطر شده ی ميل فراموش پريدن
و بگو از شعف صبح رسيدن...

و بگو
باز بگو
راز گذشتن
و در در اين هول نماندن
و از اين شام بريدن


بخوان باز
از آن گم شده آواز هجايی
و نمان خسته بر اين ره
که تو موجی
و بزن باز بر اين ساحل ساکت
که دگر نيست صدايی
........


و مزن هيچ از آهنگ جدايي!
و كجايي؟؟ تو كه آتش زده گرماي صدايت به دل خسته ي گم گشته كساني
و نداني كه چه آورده نگاهت
به سر طاقت اين مردم بي تاب
كه گم گشته پيام آورشان ديرزماني


و بيا باز گشاييم پر و گام به افراز زنيم و برهيم از تب تكرار
و شايد كه نمانده است رهي بيش
و شايد كه شود معجزه اين بار


# بگو باز
از انديشه پرواز
از آن شورش آغاز
وزآن گم شده آواز
بخوان باز.
كامبيز شمايي زاده

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]