What You See is What You Get
MonaMona Ehsuna Alizkhan AtA One Fatix !Kid Dusty Wish HCH K arch Shambal


تقويم
دی ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
مهر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
تیر ۸۱
خرداد ۸۱
۱۳۸٧/٤/٢٠

حرف نو!@

یعنی واقعا هیچ کس دیگری در دنیا قبلا درباره شهود نیچه در تشویش سلیس المپیک حرفی نزده؟؟!

كامبيز شمايي زاده
۱۳۸٧/٤/۱٥

آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

این جمله قانون طلایی اخلاق  یا همان اصل مقابله به مثل است که از گذشته های دور سنگ بنای اخلاق بوده، همه فیلسوفان و معلمان اخلاق، از سقراط و کنفسیوس و بودا گرفته تا حضرت علی و امام صادق و سعدی، آن را به زبانی گفته اند، و منشور مدرن حقوق بشر برآن بنا شده است. ظاهرا قانون خوبی است، چون به زبانی ساده به نفهم ترین آدم هم حالی می کند که: ابله! دیگران را میازار! خوشت می آید خودت را بیازارند.؟؟

ولی یکجای کار می لنگد: این قانون در دل خودش، دو رفتار شریرانه را می پروراند: نوعی تلافی از یک طرف، و نوعی حسابگری از سوی دیگر. درباره منطق تلافی جویانه قانون طلایی قبلا زیاد گفته اند. در واقع بیان شیطانی (و همزاد) آن جمله این است: با دیگران به همان بدی رفتار کن که با تو بد می کنند! (راستی از این ایراد کلیشه ای هم صرفنظر کردیم که ممکن است فرهنگ جوامع و سلیقه های افراد با هم فرق داشته باشد و مثلا یک نفر از اینکه سوزن به پایش فرو کنند خوشش بیاید).  چیزی که مهم و اساسی است و تاحالا هم مخفی مانده و به آرامی اخلاق بشر را به انحطاط کشانده، حسابگری نهفته در این اصل ظاهرا بی گناه است.

اصل طلایی اخلاق، در واقع توصیه به یک جور سرمایه گذاری اجتماعی می کند: آدم خوبی باش، تا در دراز مدت دیگران هم با تو (و لابد با ایل و تبارت) خوب باشند. خب البته به نظر می رسد این راه خوبی برای سرکوب طبع سرکش آدم باشد: مخاطب قراردادن عقل معاش و روح حسابگر آدم، و ترساندن او از عواقب دراز مدت بدی، با سرمایه گذاری اخلاقی در صندوق مشترک اصل طلایی.

اشکال مهم این قضیه اینجاست که با این روش، بلندی طبع لازم برای نهادینه شدن اساسی اخلاق در ضمیر بشر به دست نمی آید. با این روش، تنها به شکل موقت و سطحی آشوب ناشی از قانون جنگل مهار می شود، ولی انبار باروت هنوز پر است.

سرمایه گذاری اصولا یک امر دراز مدت است و زمانی معنا دارد که آینده تا حدودی قابل تصور و پیش بینی باشد، یا اساسا وضعیت جاری مجالی برای اندیشیدن به آینده باقی بگذارد. در شرایطی که عدم قطعیت محیط اجتماعی زیاد شود، شرایط به گونه ای در می آید که حسابگری دراز مدت به امری غیر عقلانی یا غیر ممکن تبدیل می شود. در آن شرایط، کسی برنده است که بتواند در کوتاه ترین زمان، بار خود را ببندد. درست شبیه وضع فعلی اقتصادی ایران که در آن حسابهای سرمایه گذاری بانکی روز به روز کوتاه مدت تر می شوند و هم بانک و هم سرده گذار تمایل خود را به عقد قراردادهای بلند مدت از دست می دهند. در چنین شرایطی، همانطور که ما امروز در ایران می بینیم، اصل طلایی اخلاق به ضد خودش تبدیل می شود و روح حسابگر شریر آدم به او می گوید: امروز هرچه می توانی با دیگران بکن، معلوم نیست فردا با تو چه خواهند کرد. اخلاقی که بر پایه اصل طلایی بنا شده، با یک بحران جدی فرو می ریزد: یک سیل، یک زلزله، یا قحطی، یا یک بیماری همه گیر از جنس طاعون و کوری.

ممکن است بگویید: "خب راه حل جایگزینش چیست؟" طبعا من هم نمی دانم! ولی این را می دانم که این راهی که چند هزار سال است با خواندن قانون طلایی در گوش بچه هایمان در پیش گرفته ایم، آخر خوشی ندارد. این اخلاق، مرام میانمایگی (اگر نگوییم فرومایگی) است. اخلاق باید پایه ای مجکم تر داشته باشد، چشم اندازی رفیع تر بنمایاند، و در مجموع "اخلاقی تر" باشد.

كامبيز شمايي زاده
۱۳۸٧/٤/۱۳

لذت بردم!

امروز عصر از ویکیپدیا لذت بردم!

پارسال همین موقع ها (یا یک کمی آنورتر) در آخرین روزهای داده بانیم، در آخرین روزهای لپ تاپم، به دلیلی که یادم نیست، گذارم به مقاله شهرداری تهران در ویکیپدیا افتاد. برای آنکه نگویند مرام الیکسیت از بین مردمان رخت بر بسته، ویرایش مختصری کردمش و فهرست شهرداران تهران را به آن صفحه افزودم. بعد هم چشمم به اسم کرباسچی افتاد. گفتم این رسم علیکسان نیست که نام هر کس و ناکسی در ویکیپدیا باشد و غلامحسین ما جاش خالی. صفحه ای براش گشودم و آنچه یادم آمد در وصفش نوشتم، که البته چند خطی بیش نشد. امروز به مناسبت دیگری باز گذارم به ویکیپدیای فارسی افتاد، دیدم مرام الیکسیت واقعا از بین مردمان رخت بر نبسته، و مردمانی دیگر، هر کدام با افزودن چند خطی، آن مطلب ناقص مرا به اینجا رسانده اند.

لذتش در این است که کار ناقص تو را کسانی که نمی شناسی و تریپی هم باهاشان نداری کامل کنند!

بنویس! حتی یک کلمه. یک نفر دیگر ادامه اش می دهد...

كامبيز شمايي زاده
۱۳۸٧/٤/۱

سول آخر خرداد

کدام بدتر است؟
دوستتان نداشته باشند، یا شما را به دلیلی که از نظر خودتان احمقانه است دوست بدارند؟

 

 

پ.ن. این سوال مربوط به 12 نیمه شب 31 خرداد بود که به دلیل بی اینترنتی با تاخیر پرسیده شد.

پ.ن. کشف بسیار مهمی کرده ام! یه جورایی ریشه مشکلات اخلاقی بشریت در طول تاریخ رو یافتم. جنایت و مکافات، طاعون، کوری، و همه داستان های هشدار دهنده درباره زوال اخلاقی آدم، سعی داشتن همینو پیدا کنن، ولی خب البته نتونستن. مطمئنا جدی نمی گیرین، ولی جدی دارم میگم. حتی شاید بشه گفت تاریخ اندیشه الان به سه بخش تقسیم شد: قبل از نیچه، بازه بین نیچه و الیکس، و بعد از الیکس! هنوز دارم روش فکر می کنم... شاید هفته دیگه فاش کردمش...

كامبيز شمايي زاده

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]