امروز عصر از ویکیپدیا لذت بردم!
پارسال همین موقع ها (یا یک کمی آنورتر) در آخرین روزهای داده بانیم، در آخرین روزهای لپ تاپم، به دلیلی که یادم نیست، گذارم به مقاله شهرداری تهران در ویکیپدیا افتاد. برای آنکه نگویند مرام الیکسیت از بین مردمان رخت بر بسته، ویرایش مختصری کردمش و فهرست شهرداران تهران را به آن صفحه افزودم. بعد هم چشمم به اسم کرباسچی افتاد. گفتم این رسم علیکسان نیست که نام هر کس و ناکسی در ویکیپدیا باشد و غلامحسین ما جاش خالی. صفحه ای براش گشودم و آنچه یادم آمد در وصفش نوشتم، که البته چند خطی بیش نشد. امروز به مناسبت دیگری باز گذارم به ویکیپدیای فارسی افتاد، دیدم مرام الیکسیت واقعا از بین مردمان رخت بر نبسته، و مردمانی دیگر، هر کدام با افزودن چند خطی، آن مطلب ناقص مرا به اینجا رسانده اند.
لذتش در این است که کار ناقص تو را کسانی که نمی شناسی و تریپی هم باهاشان نداری کامل کنند!
بنویس! حتی یک کلمه. یک نفر دیگر ادامه اش می دهد...
۱۳۸٧/٤/۱
سول آخر خرداد
کدام بدتر است؟
دوستتان نداشته باشند، یا شما را به دلیلی که از نظر خودتان احمقانه است دوست بدارند؟
پ.ن. این سوال مربوط به 12 نیمه شب 31 خرداد بود که به دلیل بی اینترنتی با تاخیر پرسیده شد.
پ.ن. کشف بسیار مهمی کرده ام! یه جورایی ریشه مشکلات اخلاقی بشریت در طول تاریخ رو یافتم. جنایت و مکافات، طاعون، کوری، و همه داستان های هشدار دهنده درباره زوال اخلاقی آدم، سعی داشتن همینو پیدا کنن، ولی خب البته نتونستن. مطمئنا جدی نمی گیرین، ولی جدی دارم میگم. حتی شاید بشه گفت تاریخ اندیشه الان به سه بخش تقسیم شد: قبل از نیچه، بازه بین نیچه و الیکس، و بعد از الیکس! هنوز دارم روش فکر می کنم... شاید هفته دیگه فاش کردمش...
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]